امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 12 روز سن داره
نرگسنرگس، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

امیرحسین جیگر مامان

کارهای شما......و هنر بابا

1392/8/30 14:29
نویسنده : مامان عالمه
375 بازدید
اشتراک گذاری


پسر نازم نمیدونی با دیدن راه رفتنت جقدر ذوق زده میشملبخند وقتی دیگه خودت از این سر اتاق میری اون طرف و با اشتیاق میدوی سمت من و میپری توی بغلم انگار همه ی دنیا مال منهفرشتهماچ.هرچند با راه افتادنت کار منم در اومده و فقط باید دنبال شما باشم که یک وقت به جایی نخوری اما بازم این خستگیهای شیرینو دوست دارم.با سرد شدن هوا دیگه بیرون رفتنهای منو شما هم کمتر شده بعضی وقتها میری سمت درو هی میگی دد ...دد و اون موقع هرجوری سرگرمت میکنم باز ددر رفتن یادت نمیره و مجبور میشم ببرمت بیرون...

الهی فدات شم که حوصلت سرمیره....این روزها خیلی دل تنگ مامان جان و باباجان شدم خاله ها که دیگه هیچی دلم واسشون یه ذره شده.....گریه

مخصوصا خاله عطیهقلب

 

دیروز روی مبل کنارم نشته بودی یک لحظه هواسم پرت شد ببین چیکار میکردیآخخنثی


 

 

خودت میری کامپیوترو روشن میکنی و صندلی و میگیری و پا میشیخنده

 

 

دیشب بابامیثم یک غذای سورپرایزی واسمون پخت البته خودش میگه یک نوع برگر تن ماهی خیییییییییییییلی خوشمزه بود هرچی بگم کم گفتمخوشمزهخوشمزه

موادش هم پیاز داغ،تن ماهی،ذرت،پنیرپیتزا و نمک و فلفل و ادویه.حتما امتحانش کنید

مرسیییییییییییی همسریماچ

 

 

و امیرحسین خان که از مزه ی سس خوشش اومده بود و به شدت مشغولخندهقهقهه

 

دوستت داریم خیییییییییلی زییییییییییییاد ماچ

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

خاله عطیه
30 آبان 92 18:05
سلام زندگی خاله نفسم بدون تو من میمیرم چقدر بزرگ شدی خاله اصلا باورم نمیشد توی دو ماه هم به دندونات اضافه بشه هم راه بیفتی اینجا همه دوستت دارن و چشم براهتن که بیای خاله خودت که میدونی من درس دارم نمیتونم بیام شما زود بیاین پریا وقتی عکستا دید خیلی ذوق کردخاله فاطمه هم همینطور خیلی خوشحال شد مامان جان که دیگه هیچی منتظرتما
مرجان مامان آران و باران
2 آذر 92 11:50
حسابی شیطون بلا شدی عزیزمممم
مامان ایلیا
3 آذر 92 0:26
هزار ماشالله گل پسر دیگه برای خودت آقایی شدی خوشگل خاله
زهرا مامان ایلیا (شیرین تر از عسل )
3 آذر 92 2:25
اخی عزیز دلم راه افتادی دیگه افرین به تو پسر زرنگ مامانی بیا خصوصی رمز و برات گذاشتم
سپیده
3 آذر 92 8:19
با سلام. بسیار شرمنده که فرصت سر زدن به دوستان نیست.
مامان هلنا
4 آذر 92 8:11
عزیز دلم آره راه رفتن بچه ها خیلی لذت بخشه. خوشبخت بشه الهی وبا پاهای خوشگلش جاهای خوب بره
بابا میثم
9 آذر 92 14:25
من بگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگمممممم آخه جییییییگگگگگگگگگر منه دیگه حالا خوشحالیییییییییییی